![]() |
![]() |
|
| "همین را از تو می دانم هوایی کرده ای ما را" |
|
باز يک غزل حکايت کسي که عاشق است
باز ما و کشف خلوت کسي که عاشق است در سکوت چشم دوختن به جاده هاي دور باز انتظار عادت کسي که عاشق است دستهاي التماس ما گشوده پس کجاست؟ دستهاي با محبّت کسي که عاشق است باز هم سخن بگو سخن بگو شنيدني ست از زبان تو حکايت کسي که عاشق است من اگر بخواهمت نخواهمت تو خوب باش مثل حسن بي نهايت کسي که عاشق است بغض هاي شب هميشه سهم نا اميد هاست خنده هاي صبح قسمت کسي که عاشق است شاخه ها خدا کند به دست باد نشکند عشق يعني استقامت کسي که عاشق است منتظر نايستيد! نوبت شما که نيست! نوبت من است نوبت کسي که عاشق است |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1390ساعت 16:38 توسط فرناز |
|
|
و آن شب همان شب که باران گرفت
شعور غزل در دلم جان گرفت دلت راز شب را به من یاد داد حدیث دلی را که بر باد داد تو با اهل امروز بیگانه ای ولی مثل من گیج و دیوانه ای تو را گفته ام ای دلیل شراب! تو را گفته ام بانی شعر ناب! برای سفر تا تو آماده ام که تنهاترین مرد این جاده ام نگو دل ندادی دلم گیر توست نگو کار من نیست تقصیر توست نگو رشته الفت ما گسست مگر دل بریدن ز تو ساده هست اگر وقت کردی سراغم بیا که تب کرده ام داغ داغم بیا.... غزل ۸ از کتاب "مردی شبیه هیچ کس" |
|
+ نوشته شده در
شنبه هفتم اسفند 1389ساعت 9:42 توسط فرناز |
|
|
همه چیز بر وفق مراد است
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هفتم بهمن 1389ساعت 9:28 توسط فرناز |
|
|
آهای اونایی که عشق تو دلتون جا خوش کرده!
آهای اونایی که امروز بهترین روز دنیاست واستون! دعا کنید "ولنتاین مبارک"
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و پنجم بهمن 1389ساعت 10:29 توسط فرناز |
|
|
کنار پنجره دوشیزه ای عریان و باران سخت می بارد
همین لحظه دلم فریاد زد پایان و باران سخت می بارد حلالم کن اگر رفتم ولی دیگر مجالی نیست برای شاعری این درد بی پایان و باران سخت می بارد برای آخرین دفعه بیا با من برقص و زشت و زیبا شو چه حالی دارد امشب رقص با شیطان و باران سخت می بارد یقین دارم خدا من را به جرم عشق تو هرگز نمی بخشد تو اما منتظر با چشم تر گریان و باران سخت می بارد همین مصراع را پیش تو می مانم ولی تا مصرع بعدی خداحافظ......غزل فریاد زد پایان و باران سخت می بارد |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دوازدهم بهمن 1389ساعت 16:18 توسط فرناز |
|
|
بگو دوباره به کندوی خود عسل بدهد
و باز حال عجیبی به این غزل بدهد شعور شهد لب تو مرا بغل کرده هزار واژه ی گل را بغل بغل بدهد ولی کمی نگرانم......خدای ناکرده کسی اشاره به ابلیس بی محل بدهد! تمام کودکی من بیا بیا بازی که باز خاطر حس اتل متل کرده "محمد عجم" |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه یازدهم بهمن 1389ساعت 9:38 توسط فرناز |
|
|
فقط برام دعا کنید |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیستم دی 1389ساعت 17:57 توسط فرناز |
|
|
طفلک چقدر ساده دچارش کردم هر چه متلک که بود بارش کردم! امروز سر کوچه خدا را دیدم بر ترک دوچرخه ام سوارش کردم
امروز ببین عشق چه با ما کرده زود آمده هر چه را به جا جا کرده حالا که قرار است بعشقیم به هم مرگ آمده کفش توی یک پا کرده
شاید دل اگر مقابلش سد می شد در رفتن از این شهر مردد می شد ریلی که قطار را از اینجا می برد از داخل چشم های من رد می شد |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و یکم آذر 1389ساعت 8:38 توسط فرناز |
|
|
سر لوحه عشق کائنات است حسین(ع)
مجموعه زیبای صفات است حسین(ع)
در موج عظیم سختی و وحشت قبر حقا که سفینه النجات است حسین(ع)
عالم همه محو گل رخسار حسین(ع) است ذرات جهان در عجب ازکار حسین(ع) است
دانی که چرا خانه حق گشته سیه پوش یعنی که خدا نیز عزادارحسین(ع) است
امتحان عاشقی در کربلا آغاز شد کودکی شش ماهه بین عاشقان ممتاز شد بین۷۲ گل یک غنچه نشکفته بود کان هم آخر روی دست باغبانش باز شد |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه شانزدهم آذر 1389ساعت 8:15 توسط فرناز |
|
|
آدم به جرم خوردن گندم با حوا شد رانده از بهشت اما چه غم حوا خودش بهشت است..... "عمران صلاحی"
......بعد از این همه سال فهمیدم که اون اوایل در مورد حوا اشتباه می کردم. زندگی کردن بیرون از بهشت اما با اون خیلی بهتر از زندگی کردن در بهشت اما بدون اونه! اولش فکر می کردم خیلی حرف می زنه اما الان اگه اون صدا ساکت باشه و از زندگیم بره حسابی غمگین می شم. چقدر شیرین بود اون اندوهی که ما رو به هم نزدیک کرد و پاکی قلب حوا رو به من نشون داد.
(برگزیده ای از کتاب "خاطرات آدم و حوا" به روایت مارک تواین و ترجمه حسن علیشیری) |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و هفتم آبان 1389ساعت 9:6 توسط فرناز |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
پنجره ی احساسم را با حضور مهربانتان ستاره باران کنید......
|
| آرشیو موضوعی |
|
عکس شعر درد دل فکر کن |
|
RSS
|